پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳ - حسرت بوسه

همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست؟

محرمی تا زمن آرد بتو پیغام کجاست؟

حسرت بوسه زدن بر لب گرمی دارم

لب یار ار ندهد دست، لب جام کجاست؟

باده گلرنگ و چمن خرم و سبز و من و چنگ

هر دو در ناله که آن سرو گل اندام کجاست؟

طمع صبح ندارم ز شب تیره هجر

ماهتابی که برآید ز لب بام کجاست؟

گر بروی تو بر آشفت دلم دوش، مرنج

بحر را پیش مه چارده آرام کجاست؟

کام خسرو نشدی همچو تو شیرین، فرهاد

در ره عشق نگر، پخته کجا خام کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ - اشکگرچه افکندی زچشم خویش آسانم چو اشک
  2. شمارهٔ ۶ - حبیبای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟
  3. شمارهٔ ۷ - خلوت چشمبسکه در خلوت، دو چشمم خون بدامان میکند
  4. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  5. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  6. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  7. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
  8. شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمناز آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.