پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲ - گمراه عقل و دین

گمراه عقل و دین شدم ساقی ره میخانه کو؟

جامی که در آن بنگرم رخساره جانانه کو؟

بانگ نماز زاهدم، آزرده دارم دمبدم

مستان شهرآشوب را یک نعره مستانه کو؟

شیخ است و آن فرزانگی حور بهشتی بایدش

مائیم و این دیوانگی، ساقی لب پیمانه کو؟

گیج است زین گردش سرم تا خورد سازد پیکرم

این آسیای چرخ را، در چرخها دندانه کو؟

ما در میان داستان، وز خمر حیرت سرگران

ای قصه پرداز جهان آغاز این افسانه کو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ - غمی که من دارمدرون سینه نگنجد، غمی که من دارم
  2. شمارهٔ ۵ - اشکگرچه افکندی زچشم خویش آسانم چو اشک
  3. شمارهٔ ۶ - حبیبای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟
  4. شمارهٔ ۷ - خلوت چشمبسکه در خلوت، دو چشمم خون بدامان میکند
  5. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  6. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  7. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  8. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.