پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱ - در حسرت سحر

تا چند در این غمکده بیمار نشینم؟

دور از می گلرنگ و لب یار نشینم؟

مستی نگاه تو، شبی بیش نپائید

تا چند خمار شب دیدار نشینم؟

چندیست که دور از لب جام رخ ساقی

شب گردد و صبح آید و بیدار نشینم

در حسرت لبخند سحرگاه صبوحی

چون شمع سحر با تن تبدار نشینم

سرمستی ما دید فلک خواست که یکچند

با درد کشان باشم و هشیار نشینم

یارب چه شود؟ کاز در این خانه شبی رخت

بربندم و در خانه خمار نشینم

ساقی تو کجائی که در این کنج غم آلود

جامی برسانی که سبکبار نشینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ - حسرت بوسههمدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست؟
  2. شمارهٔ ۴ - غمی که من دارمدرون سینه نگنجد، غمی که من دارم
  3. شمارهٔ ۵ - اشکگرچه افکندی زچشم خویش آسانم چو اشک
  4. شمارهٔ ۶ - حبیبای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟
  5. شمارهٔ ۷ - خلوت چشمبسکه در خلوت، دو چشمم خون بدامان میکند
  6. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  7. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  8. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.