پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت

جان من است آن لب امشب بیار بر لب

از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در بر

مهر وی سر و قامت مشکبوی سیم غبغب

از تاب جعد مویت وز آفتاب رویت

یک دل هزار سودا یک جان و یک جهان تب

زان لب بگو حدیثی تا نیشکر نکارند

برقع فکن که پوشد رخساره ماه نخشب

می‌گفت سبزه خط با آهوان چشمت

هٰذا نَباتُ خِضرٌ یَرتَع بِها و یَلعَب

آشفته وار امشب برگو مدیح حیدر

از آن دهان شیرین کاین است عین مطلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
  2. شمارهٔ ۹۷دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
  3. شمارهٔ ۹۸علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب
  4. شمارهٔ ۹۹میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب
  5. شمارهٔ ۱۰۰هر جای که بدخاک بسربیختم امشب
  6. شمارهٔ ۱۰۱ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
  7. شمارهٔ ۱۰۲بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب
  8. شمارهٔ ۱۰۳به سودای پریشانی‌ست یارب کار من هرشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.