پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

به سودای پریشانی‌ست یارب کار من هرشب

که در دست رقیبان است زلف یار من هرشب

چو دست مدعی زد چنگ همچون شانه بر زلفش

بود چون مرغ شب‌آویز افغان کار من هرشب

مسلمانان ز کفر مومن همه بیزار و هرروزه

به ننگ و عار کفارند از کردار من هرشب

سرم را از کجا پیدا شود سامان از این رندی

که رهن باده باید خرقه و دستار من هرشب

اگر آتشکده خاموش شد در پارس چون یارب

رود تا گنبد گردون شرار نار من هرشب

حرم را طوف اگر کردم فریب من مخور زاهد

به کعبه جلوه‌گر گردد بت فرخار من هرشب

جواب لن ترانی پاسخ آمد رب ارنی را

به کوی می‌فروشان وعده دیدار من هرشب

صلا زد ساقی مستان که جام از کف منه حاشا

که در می هست پیدا پرتو رخسار من هرشب

کدامین بحر ز خار است اندر سینه‌ام پنهان

که مدح حیدر آرد کلک گوهربار من هرشب

زبان چون شمع دارم آتشین آشفته در مدحش

به سر گر تیغ رانَد دشمن خونخوار من هرشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵ای خرد طفلی از دبستانت
  2. شمارهٔ ۱۰۶جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۷ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست
  4. شمارهٔ ۱۰۸ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
  5. شمارهٔ ۱۰۹چه نان‌ها خوردم از خوان محبت
  6. شمارهٔ ۱۱۰اگر این نکهت از آن طره چین در چین است
  7. شمارهٔ ۱۱۱با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست
  8. شمارهٔ ۱۱۲گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.