پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست

نخلی است وجودم که جز این‌اش ثمری نیست

یک نَظْره بر آن منظرم از پای درافکند

بگریز که پیکان نظر را سپری نیست

سیخ مژه داری به کباب دل عشاق

در رهگذری نیست که دود جگری نیست

یک گام زخود دورتَرَک، منزل یار است

در مرحله عشق به جز این سفری نیست

بر دارِ محبت نزند لاف انا الحق

آن را که به سر باختن خویش سری نیست

افغان عنادل سبب دوری گل شد

فریاد از آن ناله که او را اثری نیست

در میکده دیدم به گرو خرقه زاهد

حاشا که به مسجد ز خرابات دری نیست

گر غیرت سینا شودم دل عجبی نیست

زیرا که چو عشق تو در آن‌جا شرری نیست

در عشق به آشفته ملامت نکند سود

پروانه بر شمع، ز خویشش خبری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
  2. شمارهٔ ۱۰۹چه نان‌ها خوردم از خوان محبت
  3. شمارهٔ ۱۱۰اگر این نکهت از آن طره چین در چین است
  4. شمارهٔ ۱۱۱با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست
  5. شمارهٔ ۱۱۲گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
  6. شمارهٔ ۱۱۳حسن آن گوهر که عمانیش نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۴خون ریخته و به فکر یغماست
  8. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.