پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب

عز من قال ان شمس قد توارت بالحجاب

گفتمش یا لیت بودی خاک راهت سر بگفت

قد یقول الکافر یا لیتنی کنت تراب

بی حساب این قوم تا کی خون مردم میخورند

انهم کانوا و لا یرجون من ربی حساب

کل من لم یعشق الوجه الحسن فی شرعنا

کافرو الکافر فی حقهم سوء العذاب

گر قرار دل به حرمان شد له بئس القرار

ور به قربان تو شد جانها لهم حسن المآب

زد سلیمان لاف حشمت با گدایان درت

رب اغفرلی ز دعوی گفتی و ثم اناب

عاشقی چبود ولای شاه مردان مرتضی

مخزن علم لدنی آیت ام الکتاب

هر که اینجا بی بصیرت شد بود در حشر کور

جهد کن آشفته میلی کش به چشم ارتیاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب
  2. شمارهٔ ۹۶غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
  3. شمارهٔ ۹۷دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
  4. شمارهٔ ۹۸علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب
  5. شمارهٔ ۹۹میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب
  6. شمارهٔ ۱۰۰هر جای که بدخاک بسربیختم امشب
  7. شمارهٔ ۱۰۱ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
  8. شمارهٔ ۱۰۲بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.