پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

و کیف اشکر من حبیب مغاضب

وان شکوت لست صدیقا مصاحب

و لم ار عقلا الا اسیر بعشقه

بلی غلبت العشق و العقل هارب

یقولون للمرء عیش بعمره

و ما عیشی مِنَ العُمر الا لمَصائب

رایتک مشهودا بعینی مشاهدا

فوالله فیما بیننا لیس حاجب

فلا یکن الاشعار من الهوی

لرقه قرطاس و حرقه کاتب

آشفته یرجو علیا فی معاونته

لانه مبتلی بایادی النواصب

و لست براج من سواک ویعلم

و لم اخف المیزان انک حاسب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت
  2. شمارهٔ ۹۵که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب
  3. شمارهٔ ۹۶غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
  4. شمارهٔ ۹۷دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
  5. شمارهٔ ۹۸علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب
  6. شمارهٔ ۹۹میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب
  7. شمارهٔ ۱۰۰هر جای که بدخاک بسربیختم امشب
  8. شمارهٔ ۱۰۱ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.