پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب

وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب

من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار

چشمان تو سرمست و تو دایم به شکر خواب

ای آن‌که تو را منظر چشمم شده منزل

هشدار که این خانه بود در ره سیلاب

مژگان من آن قصه خونین درون را

بر چهره من نقش همی‌کرد ز خوناب

بر آتش سودای تو دل صبر ندارد

بر نار کجا صبر کند قطره سیماب

وقتست که تا سر بنهم بر سر طوفان

کاندر سر این، ورطه صبرم شده نایاب

با مدعی وصل مخوان قصه هجران

آسوده به ساحل نشناسد غم گرداب

سودای تو بس نیست همینم کُشد آخر

کت وقف رقیبان شده آن لعل چو عناب

آشفته حدیث تو به ایجاز نگنجد

کز رشته آن زلف رسا، می‌کشد اطناب

زلفت که کمندی شد و حبل الله مطلق

شاهنشه آفاق علی فاتح ابواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳به سودای پریشانی‌ست یارب کار من هرشب
  2. شمارهٔ ۱۰۴تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شب
  3. شمارهٔ ۱۰۵ای خرد طفلی از دبستانت
  4. شمارهٔ ۱۰۶جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۷ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست
  6. شمارهٔ ۱۰۸ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
  7. شمارهٔ ۱۰۹چه نان‌ها خوردم از خوان محبت
  8. شمارهٔ ۱۱۰اگر این نکهت از آن طره چین در چین است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.