پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

هر جای که بدخاک بسربیختم امشب

تا طرح سر کوی تو را ریختم امشب

چون حلقه کعبه که درآویخت بخانه

خود را بدر قصر تو آویختم امشب

در خلوت انس تو پریزاد کشم رخت

از دیو و دد و خلق چه بگریختم امشب

چون مرغ شب آویز بزلف تو زنم چنگ

تا رشته زاغیار تو بگسیختم امشب

تیغ دو زبان علی آشفته عیان کرد

تیغ قلم تیز که آهیختم امشب

از غمزه فتان و سر زلف تو دیدم

این فتنه که در بزم برانگیختم امشب

گویند نهان شد گهر پاک تو در خاک

زان هر چه بود خاک به سر بیختم امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب
  2. شمارهٔ ۱۰۳به سودای پریشانی‌ست یارب کار من هرشب
  3. شمارهٔ ۱۰۴تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شب
  4. شمارهٔ ۱۰۵ای خرد طفلی از دبستانت
  5. شمارهٔ ۱۰۶جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۷ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست
  7. شمارهٔ ۱۰۸ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
  8. شمارهٔ ۱۰۹چه نان‌ها خوردم از خوان محبت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.