پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

میان ما و تو الفت حکایتی است عجیب

که تو به عهد شبابی و من به نوبت شبیب

اگر تو مرکب تازی به خاک من تازی

چو گرد روح روان خیزدت ز سم رکیب

صلیب بستن اگر کار بت‌پرستان است

بت من از چه فکنده ز زلف عود صلیب

همین نه هندوی خال تو ذوق از آن لب یافت

بهشتیان همه دارند از این شراب نصیب

مگر که بر دل مجروح عاشقان زد دست

که خون چو سیل روانست زآستین طبیب

من از عتاب تو شکوه کنم غلطا حاشا

بیار هرچه تو داری برای دوست عتیب

نه عاشقست که خود مدعی و کذابست

محب اگر که شکایت کند ز جور حبیب

به چنگ غیر بود زلف یارم آشفته

فغان که رشته عمرم بود به دست رقیب

اگرچه نامه سیاهم ولی خوشم با این

که داوری نبود جز علی به روز حسیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
  2. شمارهٔ ۱۰۲بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب
  3. شمارهٔ ۱۰۳به سودای پریشانی‌ست یارب کار من هرشب
  4. شمارهٔ ۱۰۴تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شب
  5. شمارهٔ ۱۰۵ای خرد طفلی از دبستانت
  6. شمارهٔ ۱۰۶جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۷ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست
  8. شمارهٔ ۱۰۸ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.