پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۴

مرا سودای آن گیسوی پرچین

فراغت میدهد از نافه چین

بت سیمین ما صد چین بمو داد

اگر چین را بود بتهای سیمین

شدی بر آفتاب روخوی افشان

نثار ماه کردی عقد و پروین

بیاد طره شکر دهانی

شده ویران دلم مشکوی شیرین

بخون ناحق من در صف حشر

گوهی بس بود دست نگارین

چرا پامال کردی خون احباب

بخون غیر کردی پنجه رنگین

شب وصل است ای خورشید چون ماه

تو هم در گوشه ای با ماه بنشین

دهل زن گو مزن نوبت که امشب

من این نوبت نخواهم کرد تمکین

اگر عشقت مدد بخشد به نخجیر

ملخ ریزد زناخن خون شاهین

چه نقش است اینکه نقاش ازل کرد

بحسن روی تو پیوسته تحسین

نزاید مادر ایام چون تو

که آیا زین تصرف گشته عنین

چه شد آشفته زان زلف و بناگوش

نه از سنبل ترا شاید نه نسرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۶ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان
  2. شمارهٔ ۸۹۷تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
  3. شمارهٔ ۸۹۸نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
  4. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
  5. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
  6. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
  7. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  8. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.