پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان

از گل بوستان خود جمله شدند بدگمان

گلشن ماست بیخزان گلبن ما درونهان

منبت بیهده مبر جان پدر زباغبان

یوسف ما بقافله دل چو جرس بولوله

گرد صفت فتاده ام من بقفای کاروان

درد محبت ار بود لازم اوست غیرتی

نکته ی عشق این بود گو بحریف نکته دان

شیخ مقیم در حرم برهمن است یا صنم

همتی ای خضر که من بازپسم زهمرهان

همدم مدعی شدن بس نبود که در خفا

نیش زنند بر دلم از سر طعنه همدمان

طفلی و خو گرفته ای با پدر از ره وفا

لیک خبر نباشدت از من پیر ناتوان

آشفته عاشق ویم گر ببری رگ و پیم

گو دو جهان بحق من جمله شوند بدگمان

عاشق مرتضی منم بنده مجتبی منم

دشمن جان من شوند از چه کران تا کران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴مرا سودای آن گیسوی پرچین
  2. شمارهٔ ۸۹۵وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
  3. شمارهٔ ۸۹۶ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان
  4. شمارهٔ ۸۹۷تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
  5. شمارهٔ ۸۹۸نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
  6. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
  7. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
  8. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.