پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۱

دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من

رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من

تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل

رفت بهار و شد خزان تا چه کند خدای من

چون جرسم بغلغله طی نشده چه مرحله

باد صبا بقافله خیز و ببر دعای من

مردم دیده خون شوی وز نظرم برون شوی

تا نه کنی به پیش کس فاش تو ماجرای من

آه سحرگهی بود محرم ماه خرگهی

نامه دل باو رسان قاصد بادپای من

دم زنوا فروهلد برقش از درون جهد

گر بشبی در انجمن نی شنود نوای من

در غم عاشقی زدل خواست گواه مدعی

چهره و اشک و آه من شاهد مدعای من

وه که خلیل کی کند بابت بتکده چنین

کان بت پارسی کند با دل پارسای من

آشفته جز از علی بیم و امید خود نبر

کاز تو بود بهر دو سر خوف من و رجای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۳بدرد خوی گرفته دل از پی درمان
  2. شمارهٔ ۸۹۴مرا سودای آن گیسوی پرچین
  3. شمارهٔ ۸۹۵وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
  4. شمارهٔ ۸۹۶ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان
  5. شمارهٔ ۸۹۷تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
  6. شمارهٔ ۸۹۸نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
  7. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
  8. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.