پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۰

صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من

کرد کمال من فلک از چه سبب وبال من

غنج دلال و عشوه ات ناز تو و کرشمه ات

گشت نصیب این و آن وای من و خیال من

آه که کرد مدعی وه که نکردم دلبرم

شرم زآب دیده دیده و رحم بر انفعال من

گر تو بمحمل اندری من دومت چو سگ زپی

قافله جمله غافلند از من و اتصال من

خون جگر بخورد او دادم و پروریدمش

چید رقیب عاقبت میوه زنونهال من

خیزم و افتمت زپی ایمه کاروان من

گر نگری به باز پس گریه کنی بحال من

یا که به پیچ مرحله یا برسان بقافله

چون شود از خدای را رد نکنی سئوال من

آشفته من کبوترم بر درو بام حیدرم

وه که زسنگ حادثه چرخ شکسته بال من

طوف کنم به بتکده درد کشم به میکده

خضر بگو که جرعه‌ای نوش کن از زلال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۲من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان
  2. شمارهٔ ۸۹۳بدرد خوی گرفته دل از پی درمان
  3. شمارهٔ ۸۹۴مرا سودای آن گیسوی پرچین
  4. شمارهٔ ۸۹۵وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
  5. شمارهٔ ۸۹۶ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان
  6. شمارهٔ ۸۹۷تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
  7. شمارهٔ ۸۹۸نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
  8. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.