پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۹

من به بیداری شب‌های غمت معروفم

به صِفات سگ کویت صنما موصوفم

نیست محروم‌تر از وصل تو کس چون من زار

گرچه در عشق تو اندر همه‌جا معروفم

به امیدی که دم قتل ببینم رویت

جان به کف منتظر از کشتن خود مشعوفم

تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد

از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم

گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون

گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم

من که وقف است زبانم به مدیح حیدر

حاش لله که کس این کار کند موقوفم

یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا

شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۱منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
  2. شمارهٔ ۸۳۲ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم
  3. شمارهٔ ۸۳۳بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
  4. شمارهٔ ۸۳۴زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
  5. شمارهٔ ۸۳۵بغیر دست دل خود که بود بر دستم
  6. شمارهٔ ۸۳۶ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
  7. شمارهٔ ۸۳۷ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
  8. شمارهٔ ۸۳۸زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.