پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده

می خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده

زاهد بیاور سبحه را زنار بستان در عوض

کان مغبچه در بتکده با زلف و زنار آمده

جمشید فرخ کوکبه در بزم گردون هر شبه

خوردی می از این مشربه اینک پدیدار آمده

افراشت زلفش رایتی از کفر دارد آیتی

ای بت پرستان همتی کاین بت زفرخار آمده

من آزمودم بارها می میبرد آزارها

گلنار بس رخسارها زین آب گلنار آمده

زآن باده منصور دم بر ریشه من صور دم

تا خیز از خواب عدم سر بر سردار آمده

بگشا در میخانه را گردش بده پیمانه را

از سر بنه افسانه را کاین عید خمار آمده

آن قامت چالاک بین آن روی آتشناک بین

آن لعل چون ضحاک بین با زلف چون مار آمده

از زلف مشکین سلسله پرنافه شد این مرحله

مشک است بار قافله از چین وتاتار آمده

ای عاقلان تدبیر کو دیوانه زنجیر کو

آن ماه با روی نکو چهره پری وار آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷با سپاه مژه از قتل که باز آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰آید از عشق کار شایسته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.