پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۰

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای

گویا ز بار خاطر عشاق خسته‌ای

عاشق نه‌ای چیست سرافکنده‌ای به پیش

دیوانه نیستی و سلاسل گسسته‌ای

مجنون نه‌ای برای چه حیران و واله‌ای

هندو نه‌ای ز چیست بر آتش نشسته‌ای

چون شاخ پر ثمر متمایل ز هر طرف

از بس که سر به حلقه فتراک بسته‌ای

آیا به قصد کیست نگاهت که کرده راست

هرسو روان ز طره طرار دسته‌ای

آشفته دل به حلقه خطش اسیر ماند

زلفش در این گمان که تو از بند جسته‌ای

در مدحت علی زبانت چو عجز داشت

ای خامه زآن سبب سر خود را شکسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۲مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه
  2. شمارهٔ ۱۰۰۳شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه
  3. شمارهٔ ۱۰۰۴شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به
  4. شمارهٔ ۱۰۰۵بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
  5. شمارهٔ ۱۰۰۶ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای
  6. شمارهٔ ۱۰۰۷با سپاه مژه از قتل که باز آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۰۰۸ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه
  8. شمارهٔ ۱۰۰۹خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.