پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۷۹ - دوخا محمد و عارف

ابرویش تا رقمِ قتلِ من امضا می‌کرد

مژه این حکم برون نامده اجرا می‌کرد

به چه حالی که دلِ سنگ به حالم می‌سوخت

چشمِ خونریز وی این حال تماشا می‌کرد

قدش از هر قدمی فتنه به پا می‌انگیخت

لبش از هر سخنی مَفسَده برپا می‌کرد

همه در واهمه این مردم از آن مردم چشم

این همه همهمه یک بی‌سر و بی‌پا می‌کرد

از درِ دیدهٔ هرکس که گذر کرده، هنوز

دور از دیده نگردیده به دل جا می‌کرد

هر دلی را که شدی خیل خیالش داخل

محو چون داخلهٔ مملکت ما می‌کرد

من به هر شاخی از این باغ ز بیداد محیط

آشیان بستم از آنجا پر من وا می‌کرد

کارِ رسواییِ دل بین که مرا در نظرِ

کشوری، این همه رسوا شده رسوا می‌کرد

تلخ‌کامی من از زندگی این بس که دلم

شهد آسودگی از مرگ تمنا می‌کرد

پیش از آنی که زند سبزه سر از خاکش کاش

دل (عارف) هوس سبزه و صحرا می‌کرد

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۸۱ز عشق آتشِ پرویز آنچنان تیز است
  2. شمارهٔ ۸۲با من این روحِ سبک‌سیر گران‌جانی کرد
  3. شمارهٔ ۸۳داد حُسنت به تو تعلیم خودآرایی را
  4. شمارهٔ ۸۴دل اگر جا به سرِ طُرّهٔ جانان گیرد
  5. شمارهٔ ۸۵ - به آن که گشته نهان در جوال نتوان گفتبه یار شرح دل پرملال نتوان گفت
  6. شمارهٔ ۸۶مدام یک نفسم سینه بی‌خروش نبود
  7. شمارهٔ ۸۷ - در موقع توقیف روزنامه ناهید که به جای آن ستاره صبح منتشر شده استتو ای ستارهٔ صبح وصال و روز امید
  8. شمارهٔ ۸۸ - دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتابدیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.