پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۸۶

مدام یک نفسم سینه بی‌خروش نبود

اگر پیام سروشم به گوش هوش نبود

زبان نبود گر آزاد بهر آزادی

به شهر هستی محتاج سر به گوش نبود

من آنچه دیدم غیر از وطن‌فروش کسی

به شادکامی در مُلکِ داریوش نبود

از آن زمان که شدم سرشناس پیش سران

سری که گفته شود … بار دوش نبود

نبود این همه دنیای ما پریش و تباه

اگر به دنیا آخوندِ دین‌فروش نبود

کلاه پهلوی آن روز سرفراز بُوَد

که شیخ و خرقه و دستار و خرقه‌پوش نبود

هزار سال نفهمید ملتی که به فهم

درازپوش فزون از درازگوش نبود

برای کشت ز سنگ آب دادهٔ دهقان

کم از ملخ حذر جنس …وش نبود

چه شد که بخش من از دور زندگانی تلخ

ز نیش و نوش جهان نیش بود و نوش نبود

شگفت نیست پس از سوختن خموشی کاش

شراره‌ای که زد آتش به من خموش نبود

نبود گفتهٔ عارف به گوش خوش‌آهنگ

به گوش عارف اگر گفتهٔ سروش نبود

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۸۸ - دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتابدیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب
  2. شمارهٔ ۸۹آتش الهی آنکه بیفتد میان دل
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.