پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۸۱

ز عشق آتشِ پرویز آنچنان تیز است

که یک شَرارهٔ سوزان سوارِ شَبدیز است

سوارِ باد چو آتش شود کجا محتاج

دگر به نیشِ رکاب است و نوکِ مهمیز است

ز عشقِ آذرآبادگانم آن آتش

نهان به سینه و در هر نفس شَرَرریز است

چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم

که در قلمروِ زردشت حرفِ چنگیز است

زبانِ سعدی و حافظ چه عیب داشت که‌اش

بَدَل به تُرک زبان کردی این زبان هیز است

رها کُنَش که زبانِ مغول و تاتار است

ز خاکِ خویش بتازان که فتنه‌انگیز است

دچارِ کشمکش و شرِّ فتنه‌ای زین آن

اِلَی‌الْاَبَد به تو تا این زبان گلاویز است

به دیوخوی «سلیمان نظیف» گوی که خوب

درست غور کن اَنقوره نیست تبریز است

ز استخوانِ نیاکانِ پاکِ ما این خاک

عجین شده است و مقدس‌تر از همه چیز است

صبا به مجلسِ خائن‌پرستِ تهران گوی

پناهِ عارف تبریزی است و تبریز است

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۸۳داد حُسنت به تو تعلیم خودآرایی را
  2. شمارهٔ ۸۴دل اگر جا به سرِ طُرّهٔ جانان گیرد
  3. شمارهٔ ۸۵ - به آن که گشته نهان در جوال نتوان گفتبه یار شرح دل پرملال نتوان گفت
  4. شمارهٔ ۸۶مدام یک نفسم سینه بی‌خروش نبود
  5. شمارهٔ ۸۷ - در موقع توقیف روزنامه ناهید که به جای آن ستاره صبح منتشر شده استتو ای ستارهٔ صبح وصال و روز امید
  6. شمارهٔ ۸۸ - دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتابدیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب
  7. شمارهٔ ۸۹آتش الهی آنکه بیفتد میان دل
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.