پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۴ - بمیرم یا نمیرم

باز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم

بار الها چاره‌ای کن سخت در چنگش اسیرم

دست از پا پیش شمشیرش خطا کردن نیارم

نیستم ز امرش گریزان وز قبولش ناگزیرم

ناوک تیر تو گر صد بار از پستان مادر

ننگرم بهْ، کرد بایستی دو صد لعنت به شیرم

تا نفس باقی‌ست نام دوست باشد بر زبانم

تا که جانی هست نقش یار باشد در ضمیرم

از برای گوشه چشمت ز عالم چشم بستم

گر تو ابرو خم کنی از هر دو عالم گوشه گیرم

وعده دادی وقت جان دادن به بالین من آیی

جانم از هجرت به لب آمد نمی‌آیی بمیرم

ای جوانان از من ایام جوانی گم شد او را

هر کجا دیدید گوییدش که پیری کرد پیرم

سطوت دربار فقرم شد چنان کز روی کرنش

قالی شاهان به خاک افتند در پیش حصیرم

در وصالت دلخوشم از زندگی چون خضر لیکن

می‌کشد هجرت نمی‌دانم بمیرم یا نمیرم

زندگی از قدر من کاهید قدرم کس نداند

دانی آن وقتی که در عالم نبیند کس نظیرم

گر نکردم خدمت، این دانم، خیانت هم نکردم

شکر ایزد را که عارف نی وکیلم نی وزیرم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادیپیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد
  2. شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغنالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است
  3. شمارهٔ ۲۸آورد بوی زلف توام باد زنده باد
  4. شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگلباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
  5. شمارهٔ ۳۰ - جور!جور این قدر به یک تن تنها نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۳۱ - خیال عشقخیال عشق تو از سر به در نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۳۲ - دل خوار کرددل خوار کرد در بر هر خار و خس مرا
  8. شمارهٔ ۳۳ - حال دلحال دل با تو مرا اشک بصر می‌گوید
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.