پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادی

پیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد

بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد

هزار پرده ز ایران درید استبداد

هزار شُکر که مشروطه پرده‌پوش آمد

ز خاکِ پاکِ شهیدانِ راهِ آزادی

ببین که خونِ سیاوش چه سان به جوش آمد

هَخامَنِش چو خدا خواست منقرض گردد

سِکَندَر از پیِ تخریبِ داریوش آمد

برای فتحِ جوانانِ جنگجو جامی

زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد

وطن‌فروشی ارث است این عجب نبود

چرا کز اول آدم وطن‌فروش آمد

کسی که رو به سفارت پیِ امیدی رفت

دهید مژده که لال و کر و خموش آمد

صدای نالهٔ عارف به گوش هر که رسید

چو دف به سر زد و چون چنگ در خروش آمد

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۲۸آورد بوی زلف توام باد زنده باد
  2. شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگلباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
  3. شمارهٔ ۳۰ - جور!جور این قدر به یک تن تنها نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۳۱ - خیال عشقخیال عشق تو از سر به در نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۳۲ - دل خوار کرددل خوار کرد در بر هر خار و خس مرا
  6. شمارهٔ ۳۳ - حال دلحال دل با تو مرا اشک بصر می‌گوید
  7. شمارهٔ ۳۴ - زاهد و بادهگذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد
  8. شمارهٔ ۳۵ - گدای عشقگدای عشقم و سلطان حسن شاه من است
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.