پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۳۲ - دل خوار کرد

دل خوار کرد در بر هر خار و خس مرا

نگذاردم به حال خود این بوالهوس مرا

از بس که غم کشیده مرا سر به زیر پر

خوش‌تر ز عالمی شده کنج قفس مرا

پرسد طبیب درد دلم را چه گویمش

چون نیست اهل درد همین درد بس مرا

با هرکسی ز مهر زدم دم چو خود نبود

اهل وفا نگشت یکی دادرس مرا

مستم رها کنید بگریم به حال خویش

مست آنقدر نیم که بگیرد عسس مرا

چون نورسیده‌ام ز ره ای پیر می‌فروش

از آن شراب کال یکی کام رس مرا

چنگی به دل نمی‌زندم نغمه‌های عود

ای تار و نی شوید دمی هم‌نفس مرا

گفتم که بد معرفی عارف شدی و گفت

«این نام نیک تا ابدالدهر بس مرا!»

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۳۴ - زاهد و بادهگذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد
  2. شمارهٔ ۳۵ - گدای عشقگدای عشقم و سلطان حسن شاه من است
  3. شمارهٔ ۳۶ - یاد وطنهر وقت ز آشیانهٔ خود یاد می‌کنم
  4. شمارهٔ ۳۷ - پارتی زلف!پارتی زلف تو از بس که ز دل‌ها دارد
  5. شمارهٔ ۳۸ - خیانت وطندوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد
  6. شمارهٔ ۳۹ - زاهدان ریایی واعظان دروغی!واعظا گمان کردی داد معرفت دادی
  7. شمارهٔ ۴۰ - بیداری دشمن غفلت دوستز خواب غفلت، هر دیده‌ای که بیدار است
  8. شمارهٔ ۴۱ - بی‌هنری و تن‌آساییببند ای دلِ غافل به خود رَهِ گله را
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.