پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۰ - بیداری دشمن غفلت دوست

ز خواب غفلت، هر دیده‌ای که بیدار است

بدین گناه اگر کور شد سزاوار است!

زده است یکسره خود را به راه بد مستی

قسم به چشم تو ما مست و خصم هشیار است

پلیس مخفی و نابود، محتسب به قمار

به خواب شحنه، عسس مست و دزد در کار است

تو را از آن چه، به ساز کدام در رقصیم

مرا چه کار که انگشت کیست در کار است

تو صحت عمل از دزد و راهزن مطلب

از آنکه مملکت امروز دزد بازار است

گرفت وجهی و ما را به بیع قطع فروخت

ببین که در همه جا صرفه با خریدار است

بگو به عقل منه پا بر آستانه عشق

که عشق در صف دیوانگان سپهدار است

هر آن سری که ندارد سر وطنخواهی

الهی آنکه شود سرنگون که سربار است

تو پایداری بین، عارف ار به دار رود

گمان مدار که از حرف دست بردار است

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴۲ - زهدفروشاناندر قمار عشق تو بالای جان زدند
  2. شمارهٔ ۴۳ - آرزوبیمار درد عشق و پرستارم آرزوست
  3. شمارهٔ ۴۴ - کوی میکدهبه کوی میکده هرکس که رفت باز آمد
  4. شمارهٔ ۴۵ - فرقه‌بازی و جهالت!ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتاده
  5. شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسنعشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور
  6. شمارهٔ ۴۷ - تیغ زبان پرده‌های ریا!محشر هرجا روم آنجا سرِ پا خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
  8. شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمانخوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.