پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۳۶ - یاد وطن

هر وقت ز آشیانهٔ خود یاد می‌کنم

نفرین به خانوادهٔ صیاد می‌کنم

یا در غمِ اسارت جان می‌دهم به باد

یا جانِ خویش از قفس آزاد می‌کنم

شاد از فغانِ من دلِ صیاد و من بدین

دلخوش که یک دلی به جهان شاد می‌کنم

جان می‌کَنَم چو کوهکن از تیشهٔ خیال

بدبختی از برای خود ایجاد می‌کنم

شد سرد آتشِ دل و خشکید آبِ چشم

ای آه آخر از تو ستمداد می‌کنم

با خِرقه‌ای که پیر خرابات ننگ داشت

وامش کند به باده، من ارشاد می‌کنم

گه اعتدال و گاه دمکرات من به هر

جمعیت عضو و کار ستبداد می‌کنم

با زلفِ یار تا سر و کارم بُوَد چه غم

بیکار اگر بمانم افساد می‌کنم

من بی‌خبر ز خانهٔ خود چون سر خری

بر هر دری، که مملکت آباد می‌کنم

اندر لباسِ زُهد چو رَه می‌زنم به روز

با رهزنانِ شب ز چه ایراد می‌کنم

سرشارم هر شب از می و لیک از خماری‌اش

هر بامداد ناله و فریاد می‌کنم

درس آنچه خوانده‌ام همه از یاد می‌رود

یاد هر که از شکنجهٔ استاد می‌کنم

شاید رسد به گوشِ معارف صدای من

زآن است عارف، این همه بیداد می‌کنم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۳۸ - خیانت وطندوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد
  2. شمارهٔ ۳۹ - زاهدان ریایی واعظان دروغی!واعظا گمان کردی داد معرفت دادی
  3. شمارهٔ ۴۰ - بیداری دشمن غفلت دوستز خواب غفلت، هر دیده‌ای که بیدار است
  4. شمارهٔ ۴۱ - بی‌هنری و تن‌آساییببند ای دلِ غافل به خود رَهِ گله را
  5. شمارهٔ ۴۲ - زهدفروشاناندر قمار عشق تو بالای جان زدند
  6. شمارهٔ ۴۳ - آرزوبیمار درد عشق و پرستارم آرزوست
  7. شمارهٔ ۴۴ - کوی میکدهبه کوی میکده هرکس که رفت باز آمد
  8. شمارهٔ ۴۵ - فرقه‌بازی و جهالت!ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتاده
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.