پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگ

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست

چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست

بیار باده که تا راه نیستی گیرم

من آزموده‌ام آخر بقای من به فناست

گهی ز دیدهٔ ساقی خراب گه از می

خرابی از پی هم در پی خرابی ماست

ز حد گذشت تَعَدّی کسی نمی‌پرسد

حدودِ خانهٔ بی‌خانمان ما ز کجاست

برای ریختنِ خونِ فاسدِ این خلق

خبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست

بگو به هیئت کابینهٔ سر زلفش

که روزگار پریشان ما ز دست شماست

چه شد که مجلس شوری نمی‌کند معلوم

که خانه خانهٔ غیر است یا که خانهٔ ماست

خراب مملکت از دست دزد خانگی است

ز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست

اگر به حالت عدلیه پی برد شیطان

کند مدلل تقصیر ز آدم و حواست

ببین بنای محبت چه محکم است، شکست

به طاق کسری خورده است و بیستون برجاست

اگر که پرده بیفتد ز کار می‌بینی

به چشم، عارف و عامی در این میان رسواست

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۳۱ - خیال عشقخیال عشق تو از سر به در نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۳۲ - دل خوار کرددل خوار کرد در بر هر خار و خس مرا
  3. شمارهٔ ۳۳ - حال دلحال دل با تو مرا اشک بصر می‌گوید
  4. شمارهٔ ۳۴ - زاهد و بادهگذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد
  5. شمارهٔ ۳۵ - گدای عشقگدای عشقم و سلطان حسن شاه من است
  6. شمارهٔ ۳۶ - یاد وطنهر وقت ز آشیانهٔ خود یاد می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۷ - پارتی زلف!پارتی زلف تو از بس که ز دل‌ها دارد
  8. شمارهٔ ۳۸ - خیانت وطندوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.