پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۲ - غم تن

مرا که نیست غم تن چه قید پیرهن است

به تنگ جان من از زندگی ز ننگ تن است

خوش آن زمان که من از قید تن شوم آزاد

چو نیک در نگری این فضا نه جای من است

خلاصیِ دلِ من از چَهِ زَنَخدانش

همان حکایتِ مور است و قصهٔ لگن است

بلای جان من آن چشم فتنه‌انگیز است

سیاه روزم از آن طُرّهٔ شکن شکن است

چو کند صورت شیرین ز تیشه دانستم

از آن زمان که همان تیشه خصم کوهکن است

اگرچه پاس حقوق وفا تو نشناسی

ولیک قصد من از رویت حق شناختن است

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۲۴ - بمیرم یا نمیرمباز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم
  2. شمارهٔ ۲۵ - دست به دامان!گر رسد دست من به دامانش
  3. شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادیپیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد
  4. شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغنالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است
  5. شمارهٔ ۲۸آورد بوی زلف توام باد زنده باد
  6. شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگلباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
  7. شمارهٔ ۳۰ - جور!جور این قدر به یک تن تنها نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۳۱ - خیال عشقخیال عشق تو از سر به در نمی‌آید
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.