پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۱ - غم چشم

به رغم چشم تو بی‌پا من از شراب شدم

خدا خراب کند خانه‌ات خراب شدم

فروخت خرقه و شیخ آب آتشین می‌خواست

میان میکده من از خجالت آب شدم

ز دست هجر تو لبریزِ گریه‌ام چه کنم

ز پای تا سر و سر تا به پا سحاب شدم

چو ماه روی تو از ابر زلف بیرون شد

قسم به موی تو بیزار ز آفتاب شدم

مرا در آتش هجران گداختی یک عمر

چه شد که این همه مستوجب عذاب شدم

اگرچه بی‌گنهم می‌کشد ولیک خوشم

که در عداد شهیدانش انتخاب شدم

سؤال کرد ز من: عارف از پری‌رویان

وفا چه دیدی؟ من عاجز از جواب شدم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۲۳ - عهد با جانان!من این جانی که دارم عهد با جانان خود کردم
  2. شمارهٔ ۲۴ - بمیرم یا نمیرمباز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم
  3. شمارهٔ ۲۵ - دست به دامان!گر رسد دست من به دامانش
  4. شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادیپیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد
  5. شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغنالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است
  6. شمارهٔ ۲۸آورد بوی زلف توام باد زنده باد
  7. شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگلباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
  8. شمارهٔ ۳۰ - جور!جور این قدر به یک تن تنها نمی‌شود
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.