پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۲۰ - مرگ دوست

به مرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟

ز عمر سیر شدم مرگ ناگهانی نیست؟

بقای خویش نخواهم از آنکه می‌دانم

که اعتماد بر این روزگار فانی نیست

خوشم که هیچکس از من دگر نشان ندهد

به کوی عشق نشان به ز بی‌نشانی نیست

سیاه روی نداری شود که گر بروم

به بزم دوست به جز خجلت ارمغانی نیست

خزم به خرقهٔ پشمینِ خود که این گرمی

به خرقهٔ خز و در جامهٔ یمانی نیست

رهین منّت چشمم نه چشمهٔ حیوان

بگو به خضر که این وضع زندگانی نیست

سراغ وادی دیوانگان ز مجنون گیر

جنون عشق بود این شترچرانی نیست

به پرسش دل من آیی آن زمان که مرا

برای گفتن درد درون زبانی نیست

به زیر خرقه ز من مشتی استخوان مانده است

به جان دوست که در زیر جامه جانی نیست

تو شاهبازی و خواهی کنی سرافرازم

منم خجل که در این باغم آشیانی نیست

وحید عصر خودی عارفا بدان امروز

که از برای تو در زیر چرخ ثانی نیست

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۲۲ - غم تنمرا که نیست غم تن چه قید پیرهن است
  2. شمارهٔ ۲۳ - عهد با جانان!من این جانی که دارم عهد با جانان خود کردم
  3. شمارهٔ ۲۴ - بمیرم یا نمیرمباز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم
  4. شمارهٔ ۲۵ - دست به دامان!گر رسد دست من به دامانش
  5. شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادیپیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد
  6. شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغنالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است
  7. شمارهٔ ۲۸آورد بوی زلف توام باد زنده باد
  8. شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگلباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.