پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد

مرا بیکار بگذارد سر کاری دگر گیرد

دل خود را دهم پندی اگرچه پند نپذیرد

که بگذارد هوای او هواداری دگر گیرد

ازو دوری نیارم جست ترسم زانکه ناگاهی

خورد زنهار با جانم وفاداری دگر گیرد

اگر زان لعل شکربار بفروشد به جان مویی

رضای او بجوید جان خریداری دگر گیرد

گل باغ وصالش را رها کردم به نادانی

به جای گل ز هجر او همی خاری دگر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰دل راه صلاح برنمی‌گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۱نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
  3. غزل شمارهٔ ۹۲جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
  4. غزل شمارهٔ ۹۳درد تو صدهزار جان ارزد
  5. غزل شمارهٔ ۹۴از وصل تو آتش جگر خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۹۵چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
  7. غزل شمارهٔ ۹۶دست در وصل یار می‌نرسد
  8. غزل شمارهٔ ۹۷دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.