پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

از وصل تو آتش جگر خیزد

وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد

سرگشتهٔ عالم هوای تو

هر روز ز عالم دگر خیزد

دیوانهٔ زلف و خستهٔ چشمت

هر فردایی ز دی بتر خیزد

گویی به هلاک جانت برخیزم

برخاسته گیر از این چه برخیزد

هنگام قیام خاک‌پایت را

خورشید فلک به فرق سر خیزد

مه چون سگ پاسبانت ار خواهی

هر لحظه ز آستان در خیزد

ما را ز دهان تنگ شیرینت

زان چه که به تنگها شکر خیزد

کانجا سخن زر به خروارست

وانجا سخنت ازین چه برخیزد

روی چو زرست انوری را بس

وز کیسهٔ او زر این قدر خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶دست در وصل یار می‌نرسد
  2. غزل شمارهٔ ۹۷دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۹۸هرچه با من کنی روا باشد
  4. غزل شمارهٔ ۹۹نه چو شیرین لبت شکر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰رنگ عاشق چو زعفران باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱ترا کز نیکوان یاری نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲مرا گر چون تو دلداری نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳بی‌عشق توام به سر نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.