پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

مرا گر چون تو دلداری نباشد

هزاران درد دل باری نباشد

چو تو یا کم ز تو یاری توان جست

چه باشد گر ستمکاری نباشد

مرا گویی که در بستان این راه

گلی بی‌زحمت خاری نباشد

بود با گرد ران گردن ولیکن

به هرجو سنگ خرواری نباشد

اگرچه پیش یاران گویم از شرم

کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد

تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر

ستمکاری دل‌آزاری نباشد

چگونه دست یابد بر تو آن‌کس

کش اندر کیسه دیناری نباشد

چو اندر هیچ کاری پاسخ من

ز گفتار تو خود آری نباشد

اگر فارغ بود سنگین دل تو

ز بخت من عجب کاری نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵بدرودِ شب دوش که چون ماه برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶زلفت چو به دلبری درآمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸با روی دِلَفروزت سامان بنمی‌ماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا دلم از غمت به جان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱رخ خوبت خدای می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.