پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

رخ خوبت خدای می‌داند

که اگر در جهان به کس ماند

ماه را بر بساط خوبی تو

عقل بر هیچ گوشه ننشاند

شعلهٔ آفتاب را بکشد

حسنت ار آستین برافشاند

در جهان برنیاید آب به آب

عشقت ار آب بر جهان راند

گفتمت جان به بوسه‌ای بستان

گفتی ار خصم بوسه بستاند

بستدی جان و بوسه می‌ندهی

این حدیثت بدان نمی‌ماند

چون مزاج دلم همی دانی

که نداند شکیب و نتواند

با خیالت بگو نخواهم داد

تا به گوش دلم فرو خواند

انوری بر بساط گیتی کیست

که نه ناباخته همی ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳هرچه مرا روی تو به روی رساند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵حسن تو گر بر همین قرار بماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶طاقت عشق تو زین بیشم نماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷درد تو دلا نهان نماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸در همه آفاق دلداری نماند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰گل رخسار تو چون دسته بستند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.