پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند

ز من مگرد که احوال تو بگرداند

در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی

که آب دیدهٔ من آتش تو بنشاند

اگر ندانی حال دلم روا باشد

خدای عز و جل حال من همی داند

مرا به بندگی خود قبول کن زان پیش

که هرکه دیده مرا بندهٔ تو می‌خواند

مباش ایمن بر حسن و کامرانی خویش

که هرچه گردون بدهد زمانه بستاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶طاقت عشق تو زین بیشم نماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷درد تو دلا نهان نماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸در همه آفاق دلداری نماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰گل رخسار تو چون دسته بستند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲هرکرا عشقت به هم برمی‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.