پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱

آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند

دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمی‌زند

زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز

چون دست یافت زخم یکی کم نمی‌زند

گه گه به طعنه طال بقایی زدی مرا

واکنون چو راه دل بزد آنهم نمی‌زند

کی دست دل کنون در شادی زند ز عشق

الا به دست او در یک غم نمی‌زند

یارب چه فتح باب بلایی است آن کزو

یک ابر دیده نیست کزو نم نمی‌زند

چشمش کدام زاویه غارت نمی‌کند

زلفش کدام قاعده بر هم نمی‌زند

القصه در ولایت خوبی به کام دل

زد نوبتی که خسرو عالم نمی‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر وفا با جمال یار کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷جان وصال تو تقاضا می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.