پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند

با آشنا و دوست کسی این‌چنین کند

چون در رکاب عهد و وفا می‌رود دلم

بیهوده است جور و جفا چند زین کند

دل پوستین به گازر غم داد و طرفه آنک

روز و شبم هنوز همی پوستین کند

گوید که دامن از تو و عهد تو درکشم

تا عشق من سزای تو در آستین کند

از آسمان تا به زمین منت است اگر

با این و آن حدیث من اندر زمین کند

چیزی دگر همی نشناسم درین جز آنک

باری گمان خلق به یک ره یقین کند

بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا

نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲عالمی در ره تو حیرانند
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳گرد ترا دل همی چنان خواهد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴یارم این بار، بار می‌ندهد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.