پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱

زلفش اندر جور تلقین می‌کند

رخ پیاده حسن فرزین می‌کند

در رکابش حسن خواهد رفت اگر

اسب حسن این است کو زین می‌کند

بر کمالش خط نقصان می‌کشد

هرکه اندر حسن تحسین می‌کند

با رخ و دندانش روز و شب فلک

پوستین ماه و پروین می‌کند

بر سر بازار عشقش در طواف

دل کنون دلالی دین می‌کند

با چنین تمکین نباشد کار خرد

گر فلک را هیچ تمکین می‌کند

هرچه دستش در تواند شد ز جور

بر من مهجور مسکین می‌کند

عیش تلخ من کند معلوم خلق

گرچه بازیهای شیرین می‌کند

با که خواهد کرد از گیتی وفا

کز جفا با انوری این می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳گرد ترا دل همی چنان خواهد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴یارم این بار، بار می‌ندهد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش آنکه همه جهان ما بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.