پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵

هرکه دل بر چون تو دلداری نهد

سنگ بر دل بی‌تو بسیاری نهد

وانکه را محنت گلی خواهد شکفت

روزگارش این چنین خاری نهد

وانکه جانش همچو دل نبود به کار

خویشتن را با تو در کاری نهد

تحفه سازد گه گهم آن دل ظریف

آرد و در دست خونخواری نهد

نیک می‌کوشد خدایش یار باد

بو که روزی دست بر یاری نهد

عشق گفت این هجر باری کیست و چیست

خود کسی بر دل ازو باری نهد

بار پای اندر میان خواهد نهاد

تا به وصلت روز بازاری نهد

هجر گفت از جانب تو راست شد

اینت سودا و هوس آری نهد

یار پای اندر میان ننهد ولیک

انوری سر در میان باری نهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴وصلت به آبِ دیده میسر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.