پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

دست در روزگار می‌نشود

پای عمر استوارمی‌نشود

شاهد خوب صورتست امل

در دل و دیده خوار می‌نشود

روز شادی چو راز گردونست

لاجرم آشکار می‌نشود

هیچ غم را کران نمی‌بینم

تا دو چشمم چهار می‌نشود

پای برجای نیست حاصل دهر

عشق از آن پایدار می‌نشود

هیچ امسال دیده‌ای هرگز

که دگر سال پار می‌نشود

پر شد از خون دل کنار زمین

واسمان دل‌فکار می‌نشود

شاد می‌زی که در عروسی دهر

رنگ چندین به کار می‌نشود

یک تسلیست وان تسلی آنک

مرگ در اختیار می‌نشود

خرم آن‌کس که نیست بر سر خاک

تا چنین خاکسار می‌نشود

انوری در میان این احوال

هیچکس بر کنار می‌نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵چون نیستی آنچنان که می‌باید
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶دوستی یک دلم همی باید
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷دل در هوست ز جان برآید
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸ز هجران تو جانم می‌برآید
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹آنرا که غمت ز در درآید
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰صبر با عشق بس نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱درد سر دل به سر نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲یا وصل ترا عنایتی باید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.