پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

آنرا که غمت ز در درآید

مقصود دو عالمش برآید

در پای تو هرکه کشته گردد

از کل زمانه بر سر آید

با رنج تو راحت دو عالم

در چشم همی محقر آید

خود گر سخن از وصال گویی

کان کیست که در برابر آید

کس نیست که بر بساط عشقت

از صف نعال برتر آید

ماییم و سری و اندکی زر

تا عشق ترا چه درخور آید

پس با همه دل بگفته کای مرد

هرچه آید بر سر و زر آید

گر در همه عمر گویم ای وصل

هجرانت ز بام و در درآید

زان تا ز تو برنیایدم کام

کار دو جهان به هم برآید

تسلیم کن انوری که این نقش

هربار به شکل دیگر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱درد سر دل به سر نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲یا وصل ترا عنایتی باید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵چو کاری ز یارم همی برنیاید
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶به عمری در کفم یاری نیاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸طاقتم در فراق تو برسید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.