پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید

که از خوی تو جز جفا می‌نیاید

جهانیست حسنت که جز تخم فتنه

بر آن آب و خاک و هوا می‌نیاید

مگر بر کجا آمد آسیب هجرت

نشان ده بگو بر کجا می‌نیاید

چنان دست بر خون روان کرد چشمت

که یک تیر غمزه‌اش خطا می‌نیاید

بنامیزد از دوستان زمانه

یکی با یکی آشنا می‌نیاید

از این پس وفا رسم هرگز میا گو

چو در نوبت عشق ما می‌نیاید

خوش آن کم تو گویی برو از پی تو

کسی می‌نیاید چرا می‌نیاید

غم تو کس تست و هرگز نبینی

که پی در پیم در قفا می‌نیاید

بساز انوری با بلا کز حوادث

بر آزادگان جز بلا می‌نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹غارتِ عشقت به دل و جان رسید
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰ساقیا بادهٔ صبوح بیار
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲سلام علیک ای جفا پیشه یار
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳ای غم تو جسم را جانی دگر
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴دلدار به طبع گشت رام آخر
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای شده از رخ تو تاب قمر
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶ای پسر بردهٔ قلندر گیر
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.