پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶

به عمری در کفم یاری نیاید

ور آید جز جگرخواری نیاید

بنامیزد ز بستان زمانه

ز گل قسمم به جز خاری نیاید

کنون نقشم کسی می‌باز مالد

که با او از دوشش چاری نیاید

به جانی بوسه‌ای می‌خواستم گفت

به هر جانی یکی باری نیاید

مرا در مذهب عشقش گر او اوست

ز ده سجاده زناری نیاید

به صرف جان چو در بازار حسنش

به صد دینار دیداری نیاید

برو چون کیسه‌ای دوزم که هرگز

مرا در کیسه دیناری نیاید

مرا گوید نیاید هیچت از من

چه گویم گویمش آری نیاید

مبند ای انوری در کار او دل

ترا زو رونق کاری نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸طاقتم در فراق تو برسید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹غارتِ عشقت به دل و جان رسید
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۰ساقیا بادهٔ صبوح بیار
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲سلام علیک ای جفا پیشه یار
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳ای غم تو جسم را جانی دگر
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴دلدار به طبع گشت رام آخر
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای شده از رخ تو تاب قمر
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.