پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵

چو کاری ز یارم همی برنیاید

چو نوری به کارم همی درنیاید

چه باشد که من در غم او سرآیم

چو بر من غم او همی سرنیاید

ولیکن همین غم به آخر که با این

همی هیچ شادی برابر نیاید

مرا کز در دل درآید غم او

ز صد شادی دیگر آن در نیاید

به پیغامش از حال خود بازگویم

کش از من نیاید که باور نیاید

جوابم فرستد کزین می چه جویی

اگر باورم آید و گر نیاید

ترا با غم خویشتن کار باشد

که از تو جز این کار دیگر نیاید

تو ای انوری گر نباشی چه باشد

ازین هیچ طوفان همی برنیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸طاقتم در فراق تو برسید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹غارتِ عشقت به دل و جان رسید
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰ساقیا بادهٔ صبوح بیار
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲سلام علیک ای جفا پیشه یار
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳ای غم تو جسم را جانی دگر
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴دلدار به طبع گشت رام آخر
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.