پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید

گر این عمرم نباشد بی تو شاید

دلم را درد تو می‌باید و بس

عجب کو را همی راحت نیاید

مرا این غم که هرگز کم مبادا

بحمدالله که هردم می‌فزاید

به دست هجر خویشم باز دادی

که تا هردم مرا رنجی نماید

اگر لافی زدم کان توام من

بدین جرمم چه مالش واجب آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵چو کاری ز یارم همی برنیاید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶به عمری در کفم یاری نیاید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸طاقتم در فراق تو برسید
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹غارتِ عشقت به دل و جان رسید
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰ساقیا بادهٔ صبوح بیار
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲سلام علیک ای جفا پیشه یار
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.