پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲

یا وصل ترا عنایتی باید

یا هجر ترا نهایتی باید

صد سورهٔ هجر می‌فرو خوانی

در شان وصال آیتی باید

دل عمر به عشق می‌دهد رشوت

آخر ز تو در حمایتی باید

بوسی ندهی وگر طمع دارم

گویی به بها ولایتی باید

الحق به از این بها به نتوان جست

در هر کاری کفایتی باید

آخر ز تو در جهان پس از عمری

جز جور و جفا حکایتی باید

وانگه ز منت چه عیب می‌جویی

جز مهر و وفا شکایتی باید

در خون منی چرا نیندیشی

کین دل شده را جنایتی باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵چو کاری ز یارم همی برنیاید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶به عمری در کفم یاری نیاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸طاقتم در فراق تو برسید
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹غارتِ عشقت به دل و جان رسید
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰ساقیا بادهٔ صبوح بیار
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.