پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

دل در هوست ز جان برآید

جان در غمت از جهان برآید

گو جان و جهان مباش اندیک

مقصود تو از میان برآید

سودیست تمام اگر دلی را

یک غم ز تو رایگان برآید

همخانهٔ هرکه شد غم تو

زودا که ز خان و مان برآید

وانکس که فرو شود به کویت

دیرا که از او نشان برآید

گویی که اگرچه هست کامم

تا کام دل فلان برآید

لیکن ز زبان این و آنست

هر طعنه که از زبان برآید

نشنیدستی چنان توان مرد

ای جان جهان که جان برآید

دل طعنهٔ تو بدید بخرید

تا دیدهٔ این و آن برآید

ارزان مفروش انوری را

گر باز خری گران برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹آنرا که غمت ز در درآید
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰صبر با عشق بس نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱درد سر دل به سر نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲یا وصل ترا عنایتی باید
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵چو کاری ز یارم همی برنیاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶به عمری در کفم یاری نیاید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.