پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶

دوستی یک دلم همی باید

وگرم خون دل خورد شاید

خود نگه می‌کنم به مادر دهر

تا به عمری از این یکی زاید

هیچ‌کس نیست زیر دور فلک

که نه زان بهترک همی باید

دست گرد جهان برآوردم

پای اهلی به دست می‌ناید

انوری روزگار قحط وفاست

زین خسان جز جفات نگشاید

با کسی گر وفا کنی همه عمر

عاقبت جر جفات ننماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸ز هجران تو جانم می‌برآید
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹آنرا که غمت ز در درآید
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰صبر با عشق بس نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱درد سر دل به سر نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲یا وصل ترا عنایتی باید
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵چو کاری ز یارم همی برنیاید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.