پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود

دل زمانه و برگ جهان تواند بود

نهان شد از من بیچاره راز محنت تو

قضای بد ز همه کس نهان تواند بود

خوش آنکه گویی چونی همی توانی نه

در این چنین سر و توشم توان تواند بود

اگر ز حال منت نیست هیچ‌گونه خبر

که حال من ز غمت بر چه‌سان تواند بود

چرا اگر به همه عمر ناله‌ای شنوی

به طعنه گویی کار فلان تواند بود

جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسن

برات عهد و وفا ناروان تواند بود

در این زمانه هر آوازه کز وفا فکنند

همه صدای خم آسمان تواند بود

اگر ز عهد و وفا هیچ ممکنست نشان

در این جهان چو نیابی در آن تواند بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴وصلت به آبِ دیده میسر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵چون نیستی آنچنان که می‌باید
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶دوستی یک دلم همی باید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.