پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

دوش آنکه همه جهان ما بود

آراسته میهمان ما بود

سوگند به جان ما همی خورد

گر چند بلای جان ما بود

بودش همه خرمی و خوبی

شکر ایزد را که آن ما بود

از طالع سعد ما براند

فالی که نه در گمان ما بود

بنشست میان ما و برخاست

آزار که در میان ما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴وصلت به آبِ دیده میسر نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵چون نیستی آنچنان که می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.